سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹

یک خاطره

دوست دانشجویی می گفت زمانی برای غربالگری به یکی از شهرکهای اطراف رفته بودیم و این اولین باری بود که بایستی بطور مستقل کار معاینه بیمارم را انجام می دادم وقتی که افتالموسکوپ بدست گرفتم براحتی توانستم  اجزای داخلی چشم راست بیمار را ببینم اما در مورد چشم چپ او هرچه تلاش کردم چیزی ندیدم پس از چند دقیقه که با افتالموسکوپ ور رفتم بالاخره حوصله مریض سر رفت و خودش را عقب کشید و دست به چشمش برد و پروتز درون آن را در آورد و روی میز گذاشت و گفت اگر فکر می کنی این چشم من مشکلی داره بگو تا منم بدونم  من دیگه نمی تونم اینجا بشینم و من متعجب و حیران  کار معاینه را ناتمام گذاشته و سرجایم نشستم 

هیچ نظری موجود نیست: