سه‌شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۹

من و تو با همين مهرها و محبت ها زنده ايم، مخصوصاً من


با سلام به همه همکاران گرامی و خصوصاً دوست عزيزی که در يادداشتهای اخير با نام "ناشناس" يادداشتی را در مورد دوره دکترای اپتومتری و ضرورت تاسيس آن در ايران نوشته اند

قبل از هر چيز مايلم از اين دوست گرامی تشکّر کنم که اين بحث را گشوده اند. با اينکه من شايد هيچوقت ندانم شما که هستيد، اما می خواهم شما را به عنوان "دوست آشنا" خطاب کنم نه ناشناس چرا که مشکلی که شما بيان کرده ايد، مشکلی است آشنا و درد همه ما اپتومتريستهای ايران و هر اپتومتريست و غير اپتومتريستی است که برای بينايی ايرانيان دل می سوزاند. پس ای دوست آشنای من، من ايـن عبارت را نه برای شما، که برای صحبت با همه همکارانم، بر می گزينم، که هم شما دوست آشنای من هستی، هم تک تک آنهاييکه اين مطلب را می خوانند و برای بهروزی ايران و بينايی ايرانيان، دغدغۀ خاطر دارند.
خلاصه ای از ماجرا را برای آن عزيزانی که در جريان نيستند تقديم می کنم: من در يادداشتی، خلاصه ای از پايان نامه خودم را معرفی کردم چون آقای عليميرزايی هم اين موضوع را از من خواسته بودند و گوشه ای از نفس خودپرستم هم می خواست که پايان پروژه ام را اعلام کنم. يکی از همکاران در جواب، ملاطفتی فرمودند و کلامی محبت آميز راجع به پايان نامه برايم فرستادند. اين باعث شد که من هم در اينترنت دنبال ردّ پای فعاليتهای ايشان بگردم تا ببينم چه نکته ای را می توانم از ايشان يادبگيرم، خصوصاً که قبلاً هم ايشان را ملاقات کرده بودم و آن زمانی بود که ايشان درسشان را شروع کرده بودند و من در آستانه شروع کردن دوره دکتری بودم. وقتی که ديدم ايشان نزديک به سی مقاله دارد آنقدر برايم جالب بود که فکر کردم حتماً بايد اين موضوع را در وبلاگ عنوان کنم. يک علتش اينکه اگر من روزی روزگاری بيست مقاله در پرونده کاری ام داشته باشم، همه همکاران خارجی من خواهند دانست که من ايرانی اين مقاله ها را چاپ کرده ام – باور کنيد در خارج به اين موضوع خيلی حساس هستند و شايد زياد هم خوششان نيايد. در همين خارج از کشور، من برای چاپ کردن يک مقاله، دو سال تمام درگيرو دار بوروکراسی حضراتی بودم که اصلاً ميل به چاپ شدن کار من نداشتند و همين هم باعث شد که من دل و دماغ چاپ کردن مقاله ديگری را نداشته باشم (به اين موضوع بعداً برمی گردم). اينکه همکار من چندين و چند مقاله دارد، کاری است که به اعتقاد من عين پرداخت دين به وطن است. به نظر شما من که يک مقاله دارم بيشتر وطنم را معرفی کرده ام يا آن همکاری که 5 مقاله دارد يا آن ديگری که 20 مقاله دارد؟ البته همه ما متوجه هستيم که دوست داريم اميدوار باشيم که بهره های بيشتری از علم همکارانمان نصيبمان شود و قطعاً هدف دوست آشنای ما هم بيان همين موضوع بوده. بله، اميدوارم همکاران ما، چه آنها که در ايران هستند و چه آنهايی که به هر علت در خارج از ايران هستند، همه ما را از علم خود بهره مند کنند و اين کار را به نحوی هر چه فعالانه تر انجام بدهند. اما اين را هم بگويم که علم دادنی نيست، گرفتنی است، و راه گرفتنش هم يا تجربۀ شخصی است يا مهر و محبت، نه با اعتراض. چرا؟ چون همه ما، چه در ايران باشيم، چه در بيرون از ايران، مشغله هايی داريم که مانع از فعاليتهای علمی دلخواهمان می شود. همين الان، من آنقدر دليل برای افسرده بودن دارم که چشم امّيدم به محبت همکاران ايرانی است و الحمدالله هر وقت ضعف روحيه در حال غلبه کردن بوده، خداوند يکی از دوستان را همچون سفير عشق و نور مامور کرده که کلامی اميدبخش برايم بفرستند و توان از دست رفته من را احيا کنند. دوست آشنای عزيز من، هر که هستی، بدان که من و تو با همين مهرها و محبت ها زنده ايم، مخصوصاً من.

هیچ نظری موجود نیست: