سه‌شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۹

غرض از تمام اين حرفها اين است:


غرض از تمام اين حرفها اين است: هر سخن منفی که در مورد خودتان، اپتومتری و يا همکارانتان می شنويد، می تواند بخشی از روان شما را به خود جذب کند. رفتار ناشايست اين يا آن همکار می تواند حس مظلوميت و فاقد اختيار بودن را در ما ايجاد کند، آنطور که قادر به فکر کردن به راه حل و اقدام کردن در مسير آن نباشيم. اينها همان گِلهايی است که ماشينهای در حال عبور از خيابان گلی به من و شما پرت می کنند. من بيش از حد به اين فکر کردم که چرا اين ماشينها گل پرت می کنند. بايد زودتر قبول می کردم که خيابان پرازگل است و گلی شدن هم طبيعت عبور از اين خيابان است.
دوستان ناآشنای من! من و شما با ورود به رشته اپتومتری وارد خيابانی شديم که در آن خيلی ها گِل پرت می کنند. مهم نيست که چه کسی گِل به شما پرت می کند. زياد هم فکر نکنيد که چرا گل پرت می کنند، عمدا يا غير عمد، عادلانه يا ناعادلانه. اينها مهم نيست. مهم اين است که بايد اين خيابان را آسفالت کنيد، يا حداقل خودتان را از گل پاک کنيد. نيازی هم به اراده آهنين ندارد، خرجش يک دوش آب گرم است. يا به قول يک دوست خوب جديدم: "راه دارد!"
اراده من هم آهنين نيست و نبود، فقط راهش را خداوند نشان داد. دوستی گفت راهش را بار ديگر بگو. چشم، در يادداشتی ديگر به زودی.
و هذا من فضل ربّی
اللّهم، زدنی علماً

هیچ نظری موجود نیست: