سه‌شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۶

ادامه تحصیل در رشته اپتومتری

با سلام خدمت همه همکاران گرامی

امروز بالاخره فرصتی دست داد که تنبلی را کنار بگذارم و قدری هم مطلب ناقابل برای سايت بنويسم
البته در تمام اين مدت، مطالب دوستان را می خواندم، البته دروغ چرا، آنهايی را که برايم جالبتر بود.

اخيراً در يکی از يادداشتها ديدم که دوستان در مورد مدارج علمی دانشگاهی بحث داغی داشتند، و من درست زمانی اين يادداشتها را خواندم که تازه از ايران برگشته بودم و راستش را بخواهيد ديدن آن يادداشتها داغ دلم را تازه کرد.

می خواهم برايتان از خویيهای ايران بگويم ولی می دانم باور نخواهيد کرد. نه باور نخواهيد کرد اگر بگويم که خيلی از چيزهايی که ما در ايران نق نقش را می کنيم، در جاهای ديگر هم کم و بيش همان است. ما خودباوريمان را يک جايی گم کرده ايم و در تاکسی و اتوبوس و حتی در وبلاگ مصرانه منفی بافی می کنيم و همديگر را می کوبيم. برای همديگر لقب می گذاريم و مقاطع تحصيلی همديگر را تخطئه می کنيم. يکی نوشته بود: مقطع دکتری هم چيزی نيست، همه اش تحقيق است و چيزی به کار کلينيکی (بالينی) اضافه نمی کند. توضيحاً عرض می کنم که

اول: هر مقطع تحصيلی را که طی می کنيم، قاعدتاً مجموعه ای از تحولات فکری را پشت سر می گذاريم و اين تحولات فکری قاعدتاً توان استنتاج را بيشتر می کند. آيا قبل و بعد از ليسانس همان آدم هستيم؟ بدون شک با بالا رفتن قدرت تحليل، بازدهی کار کلينيکی هم بالاتر می رود و لذا به فرض محال اگر دوره های کارشناسی ارشد در ايران و يا مقاطع خارج از کشور، بار آموزشی بالينی نداشته باشند، باز هم به کار کلينيکی کمک فوق العاده می کند.

دوم: دوستانی که در مقاطع بالاتر تحصيل می کنند، عموماً با مطالعات و فعاليتهای بالينی در تماس هستند و اکثراً تدريس هم دارند. شخصاً بواسطه علاقه و نياز مالی برای پوشش دادن هزينه های تحقيق، در حال حاضر در دو بيمارستان کار پاره وقت دارم و در دانشکده هم دستياری کلاسهای عملی را انجام می دهم. شايد بگوييد اينها جزو تحصيل نيست ولی بايد بگويم که اين جزئی از زندگی همه دانشجويان است و قطعاً جزئی از تحصيل است و قطعاً در کار بالينی اثرات به سزا دارد، شايد نه برای من ناقابل، ولی برای تمامی کارشناسان ارشد و دکترهای اپتومتری که من می شناسم، اينطور بوده است.

سوم: فراموش نکنيم که معنی عبارت پی اچ دی، دوستدار علم است. يک محقق خيلی راحت تر از يک غير محقق اطلاعات بالينی مورد نيازش را از منابع و يا از طريق استنتاجهای شخصی و يا از طريق تحقيقات عملی بدست می آورد، چون ذهنش را اينگونه تربيت نموده و اساساً به همين علت است که عمده روشهايی که ما در کلينيک به کار می بريم، حاصل تحقيقات محققين است. محققينی که در محيطهای بالينی کار می کنند.

چهارم: درست است، در مقاطع بالاتر از کارشناسی، آموزش بالينی چندانی نيست. بعضی از فارغ التحصيلان اين مقاطع به قصد يا اميد کسب اعتماد به نفس بيشتر در کار بالينی، وارد اين مقاطع می شوند و بعد از فراغت از تحصيل اذعان می کنند که آموزش بالينی چندانی در کار نبود يا تکرار و قدری تفصيل و تفسير مطالب کارشناسی بود. به ياد بياوريم که حتی بخش عظيمی از آنچه ما در کلينيک انجام می دهيم ( به عنوان کارشناس اپتومتری) حاصل آنچه به ما آموخته اند نيست ( و نبايد هم باشد)، بلکه حاصل علاقه خودمان به علم و مطالعات خودمان است. آنچه که ليسانس به ما داد، آشنا کردن ما با مسير بود. بعضاً دانشجويان می گويند به ما هيچی ياد نمی دهند. آنچه که در تمام دنيا به دانشجو ياد می دهند فقط يک چيز است: راه تو از اينطرف است، جوينده باش و مطمئن باش به راهی که می روی.

کوتاه سخن اينکه ثناگوی و دستبوس هر کسی که به جای لعن کردن تاريکی، شمعی می افروزد هستم و خاضعانه تقاضا می کنم مثبت تر بنويسيم و با بی ارزش کردن همکاران و مقاطع تحصيلی تکميلی، توی دل جوانترها را خالی نکنيم.

‏ ۱ نظر:

atefeh گفت...

مشتاقانه میجوییم راه کمال و به خود رسیدن را...بیایید خالصانه یاریگر هم باشیم...ارزش این لحظات را بدانیم..ممنون از بیان بجاتون...شاد و سلامت در پناه حق باشید